سيد محمد باقر برقعى

653

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

« متين » چه لذتى از عمر خود برند آن قوم * كه قدر صحبت آزادگان ندانستند نقد نشد اين حواله‌ها ديگر به سينه داغ ندارند لاله‌ها * خالى است از شراب محبت پياله‌ها يك آه گرم بر لبى از دل نمىرسد * از سينه‌ها فسرده برآيند ناله‌ها توشيح نيست صفحه‌ى دلها به مُهر مِهر * بىاعتبار گشته سندها ، قباله‌ها رفت آن زمان كه جلوه‌ى گل دل‌فروز بود * شمع و چراغ باغ و چمن بود لاله‌ها خشك از حياست ديده‌ى خورشيدطلعتان * دام هواست طره‌ى مشكين كلاله‌ها از دل كه هيچ ، ترسم از اين بود حرف مهر * محو از كتابها شود و از مقاله‌ها تقليد از رساله‌ى بىمسلكان مكن * شيطان نوشته حاشيه بر اين رساله‌ها هر روزمان حواله به روز دگر كنند * شد عمر صرف و نقد نشد اين حواله‌ها با حرف كن « متين » دل خود خوش كه مىرويم * ما هفت‌ساله‌ها ره هفتادساله‌ها خبرى بهتر از اين خبر از خويش ندارم ، خبرى بهتر از اين * كردم از خويش عزيمت سفرى بهتر از اين ؟ كار من باده‌پرستى ، هنرم شيدايى * پيشه‌اى خوب‌تر از آن ، هنرى بهتر از اين ؟ نوبهار آمد و بشكفت گل و سبزه دميد * مىكشان ، باده‌گساران خبرى بهتر از اين ؟ صبح ما اوّل شب سرزند از مشرق جام * صبح تابنده‌تر از اين ، سحرى بهتر از اين ؟ زينت عالم امكان همه از عشق بود * زيور پيكر هستى گهرى بهتر از اين ؟ حاصل عمر چه بهتر كه بود نام نكو * مىتوان چيد از آن شاخ برى بهتر از اين ؟ سر پرشور من و خاك در پير مغان * تاكنون جُسته كسى خاك درى بهتر از اين ؟ بنشين بر دل و بر سينه‌ام اى ناوك ناز * هدفى بهتر از آن ، سپرى بهتر از اين ؟ سخن از شهد لب و قند دهان گوى « متين » * شهد شيرين‌تر از آن و شكرى بهتر از اين ؟